SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون 



تاريخ : پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ | 20:36 | نویسنده : بهروز شاهمرادی |
هر کس حاضره دستش بالا

1-هادی فرهادی

2-امین ساجی

3-مسعود دلگشا

4-مسعود حبشی

5-اسحاق محمودی

6-احمد رحمانی

7-رسول مرادی

8-سجاد توسلمند

9-سجاد حصاری

10-پژمان امجدی

11-بهمن کریمی

12-امین اسمعیل وندی لری

13-حمید ابسالان

14-سجاد اشرفی

15-مسعود معرفیان پور

16-وحید مشکین نژاد

17-خودم

هنوز یاد دوستان گرامیه توی ذهنمون... ok



تاريخ : پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ | 20:31 | نویسنده : بهروز شاهمرادی |
سلام

یوسف گمگشته باز اید به کنعان غم مخور.....

امیدوارم حالتون خوب باشه هر جا که هستین



تاريخ : پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ | 20:16 | نویسنده : بهروز شاهمرادی |
دو فیزیکدان نجومی به نام‌های کارلو روولی و فرانسسکا ویدوتو مدعی‌ شدند ساختاری موسوم به ستاره پلانک به جای "تکینگی" (نقطه‌ای که شعاع آن صفر و چگالی‌اش بی‌نهایت است) در مرکز سیاهچاله‌ها وجود دارد. این دانشمندان مد‌عی‌ هستند وجود ستاره پلانک در هسته سیاهچاله بدین معناست که سیاهچاله‌ها در نقطه‌ای تمامی اطلاعاتی را که بلعیده‌اند، باز می‌گرداند. تفکر حاضر در مورد سیاهچاله‌ها بر این اساس است که آنها دارای دو بخش ساده به نام‌های "افق رویداد" و "تکینگی" هستند. از آنجا که نمی‌توان کاوشگری را برای مشاهده آنچه در سیاهچاله‌ها می‌گذارد، به درون آنها فرستاد، محققان تنها به نظریه‌ها متکی‌اند. با این حال، وجود تناقض‌هایی در نظریه تکینگی حتی فیزیکدانان برجسته‌ای مانند استفان هاوکینگ را سردرگم کرده‌، به طوری که وی و دیگران تئوری‌های جایگزینی را برای نظریه‌های موجود ارائه داده‌اند. در تلاش جدید، روولی و ویدوتو ایده "ستاره پلانک" را پیشنهاد داده‌اند. بر اساس نظریه "ویرانی بزرگ(مه‌رمب)"، (Big Crunch) بسط یافتن جهان در نقطه‌ای معکوس می‌شود و جهان شروع به واژگون‌شدن کرده و به تکینگی سیاهچاله می‌رسد یا این که انفجار بزرگ دیگری شکل می‌گیرد. روولی و ویدوتو ساختار پلانک را به جای تکینگی در مرکز سیاهچاله ارائه داده‌اند. این ساختار، نوعی ستاره است که امکان ایفای نقش دوباره نسبیت عمومی را فراهم می‌کند. به گفته آنها، یک سیاهچاله می‌تواند در طول زمان جرم خود را به دلیل پدیده "تابش هاوکینگ" از دست بدهد و زمانی که سیاهچاله منقبض می‌شود، ستاره پلانک در درون آن با جذب‌ اطلاعات بزرگ‌تر می‌شود. در نهایت، ستاره با "افق رویداد" ملاقات خواهد داشت و سیاهچاله در یک لحظه عاری از ماده شده، زیرا تمامی اطلاعاتی را که بلعیده بود، به جهان بازمی‌گرداند. ایده جدید بدون شک به مناظره‌هایی بین دانشمندان حامی نظریه "ستاره پلانک" به عنوان پاسخی به تناقض‌های موجود و فیزیکدانانی خواهد انجامید که تمامی این ایده را غیرقابل‌توجیه می‌انگارد

تاريخ : پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ | 20:13 | نویسنده : بهروز شاهمرادی |
استیون هاوکینگ، فیزیکدان نظری انگلیسی در مقاله‌ای که بطور آنلاین منتشر کرده، اینچنین گفته که بجای سیاه‌چاله در حقیقت «خاکستری‌چاله» وجود دارد. این ادعا بر پایه ی مقاله ی تازه ی هاوکینگ است که در آن مدعی شده در سیاهچاله “افق رویداد” وجود ندارد. پرفسور هاوکینگ افق رویداد را یک مرز به شدت آشفته می داند که اجازه ی نشت اطلاعات از درون سیاهچاله را به بیرون می دهد. به گزارش همشهری آنلاین از پایگاه نیچر، با این‌همه زمانی که این انکار از سوی فیزیکدانی به شهرت استیون هاوکینگ باشد، ارزش توجه‌کردن پیدا خواهد کرد. این فیزیکدان که خود یکی از پایه‌گذاران نظریه مدرن سیاه‌چاله‌ها است، در مقاله‌ای نظریه افق رویداد، مرز نامرئی که سیاه‌چاله‌ها را در بر گرفته را رد کرده است. افق رویداد نقطه ای بی بازگشت پیرامون یک سیاهچاله است، جایی که هر چه از آن بگذرد، دیگر راه بازگشتی نخواهد داشت. در نظریه ی نسبیت عام اینشتین، افق رویداد جاییست که فضا و زمان آن چنان توسط گرانش تابیده و پیچیده می شوند که هیچ چیز را یارای گریز از آن نخواهد بود. اگر پای از افق رویداد به آن سو بگذاریم، دیگر تنها می توانیم راهمان را رو به درون پی بگیریم، نه به بیرون. مشکل افق رویداد یکسویه این است که به تناقضی به نام پارادوکس اطلاعات می انجامد. هاوکینگ در نظریه جدید خود بجای افق رویداد، افق آشکار را جایگزین کرده است، پدیده‌ای که به صورت موقتی ماده و انرژی را در خود نگه داشته و آنها را به تدریج و در نهایت آشفتگی آزاد می‌کند. هاوکینگ می‌گوید در نظریه کلاسیک هیچ راه فراری از چنگال سیاه‌چاله‌ها متصور نیست، با این‌حال نظریه کوانتوم به انرژی و اطلاعات مجال فرار از چنگال سیاه‌چاله را می‌دهد. به گفته وی تشریح کامل این فرایند نیازمند نظریه‌ای خواهد بود که در آن گرانش و دیگر نیروهای بنیادین طبیعت با یکدیگر تلفیق شده‌باشند. اما این هدفی است که بیش از یک قرن فیزیکدانان را فریب داده‌است و پاسخ حقیقی آن هنوز یک معما باقی مانده‌است. این مقاله با عنوان “بقای اطلاعات و پیش‌بینی آب‌و‌هوا در سیاه‌چاله‌ها” در سرور arXiv منتشر شده‌ و بر اساس سخنرانی وی در نشست موسسه کویل در کالیفرنیا نوشته شده‌است. سیاه‌چاله مقاله جدید هاوکینگ تلاشی جدید برای حل معمایی مشهور به پارادوکس اطلاعات سیاه‌چاله است، معمایی که پس از کشفش توسط فیزیکدانی به نام جوزف پولشینسکی، بیش از دو سال است فیزیکدانان را دچار سردرگمی کرده‌است. براساس این معما در یک آزمایش فرضی فیزیکدانان این پرسش را مطرح کردند که بر سر فضانورد بد‌شانسی که به درون یک سیاه‌چاله سقوط کند چه خواهد آمد؟ افق رویداد نتیجه ساده ریاضیاتی نظریه نسبیت عام اینشتین است. فیزیکدانان براساس این پدیده سرنوشت فضانورد را اینگونه متصور شدند: فضانورد از میان افق رویداد خواهد گذشت بدون اینکه از سرنوشت شومش آگاه باشد و در نهایت مانند یک رشته اسپاگتی در طول مسیر کشیده خواهد شد و به تدریج در میان هسته فرضی و متراکم سیاه‌چاله تجزیه خواهد شد. اما فیزیکدانان با بررسی دقیق‌تر این وضعیت به این نتیجه رسیدند که مکانیک کوانتوم که ذرات را در مقیاس‌های بسیار کوچک تحت سلطه خود دارد، موقعیت را به کلی تغییر می‌دهد. به گفته فیزیکدانان براساس نظریه کوانتوم افق رویداد باید به منطقه‌ای پرانرژی یا دیوار آتشینی تبدیل شود که فضانورد را در بدو ورود خواهد سوزاند. این رویکرد جدید باوجود اینکه از قوانین کوانتوم پیروی می‌کند اما قانون نسبیت عام را به سخره می‌گیرد. براساس آن نظریه فردی که سقوط می‌کند باید قوانین فیزیک را مانند دیگر نقاط جهان در خود حفظ کند، حال چه محل سقوط یک سیاه‌چاله باشد چه فضای میان‌کهکشانی. براساس نظریه نسبیت عام افق رویداد باید منطقه‌ای عادی و معمولی باشد. استیون هاوکینگ در این مقاله با عنوان «بقای اطلاعات و پیش‌بینی آب‌وهوا در سیاه‌چاله‌ها» افزود بجای افق رویداد، «افق آشکار» می‌تواند وجود داشته باشد؛ به این معنی که نور به لحاظ فنی می‌تواند از کشش عمیق گرانشی یک سیاه‌چاله فرار کند. به عبارت ساده‌تر، یک افق آشکار تنها به طور موقت نور را نگه داشته و در نهایت آن را در فضا آزاد می‌کند. فراتر از افق اکنون هاوکینگ گزینه سومی را روی میز گذاشته است. مکانیک کوانتوم و نسبیت عام دست‌نخورده باقی می‌مانند اما در عوض به سادگی می‌توان سیاه‌چاله‌ها را بدون افق رویداد در نظر گرفت. نکته کلیدی ادعای وی این است که اثر کوانتومی اطراف سیاه‌چاله به اندازه‌ای فضا-زمان را دچار نوسان می‌کنند که مجالی برای وجود مرزی مشخص وجود نخواهد داشت. در عوض هاوکینگ افق آشکار، سطحی که در آن پرتوهای نوری که در تلاشند از هسته سیاه‌چاله فاصله بگیرند در آن معلق می‌شوند، را مطرح کرده‌است. در نسبیت عام برای داشتن سیاه‌چاله‌ای بدون تغییر این دو افق شبیه به یکدیگر خواهند‌بود زیرا نوری که تلاش دارد از جاذبه سیاه‌چاله بگریزد تنها می‌تواند خود را تا مرز افق رویداد برساند و در آنجا باقی خواهد ماند، درست مانند دویدن روی تردمیل. با این‌همه این دو افق در اصل از یکدیگر مجزا می‌شوند زیرا درصورتی که سیاه‌چاله ماده بیشتری را فروببلعد، افق رویداد متورم شده و از افق آشکار بزرگتر خواهد شد. در حقیقت نظریه جدید هاوکینگ می‌گوید مرز حقیقی که سیاه‌چاله‌ها را در برگرفته افق آشکار است نه افق رویداد و نبود افق رویداد به این معنی است که سیاه‌چاله‌ای به مفهوم ساختارهایی که نور هرگز توان فرار از آنها را ندارد، وجود نخواهد داشت. درصورتی که نظریه هاوکینگ درست باشد، در هسته سیاه‌چاله هیچ تکینگی وجود نخواهد داشت و در عوض ماده به صورت موقتی در پس افق آشکار نگه‌ داشته‌شده و به تدریج به سوی سیاه‌چاله خواهد رفت اما هرگز در میان هسته سیاه‌چاله خرد نخواهد شد. اطلاعات درباره این ماده هرگز از بین نخواهد رفت بلکه به شدت آشفته خواهد شد و زمانی که در قالب تشعشعات هاوکینگ بازتابیده می‌شود،‌شکلی کاملا متفاوت داشته و هیچ شباهتی به ماده‌ای که توسط سیاه‌چاله بلعیده شده نخواهد داشت. درست مانند اینکه بخواهید کتابی که سوخته و خاکسترشده را از روی خاکسترهایش بازسازی کنید

تاريخ : پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ | 20:8 | نویسنده : بهروز شاهمرادی |
فیزیکدان‌ها معتقدند می‌توان فهمید آیا ما بخشی از یک شبیه‌سازی کامپیوتری عظیم هستیم یا واقعیتی انکارناپذیر، اما آیا کسی دوست دارد پاسخ این پرسش را بداند؟ ابتدای فیلم علمی ـ تخیلی ماتریکس نئو بازیگر اصلی فیلم از این که مردم براحتی می توانستند قوانین فیزیک را نقض کرده و از روی دیوارها به سمت بالا بدوند یا در یک چشم برهم زدن ناپدید شوند بسیار حیرت کرده بود. وجود این ابرانسان های نقض کننده قوانین جهان امکان پذیر بود، زیرا ضمیر خودآگاه نئو ندانسته وارد یک دنیای شبیه سازی شده واقعیت مجازی ماتریکس شده بود. این ماتریکس ساخته دست ماشین هایی بود که درک و شعور داشتند. فیلم وقتی به نئو حق انتخابی مهم و سرنوشت ساز داده شد جریان پیدا کرد. او می توانست قرص آبی رنگی را خورده و وارد هستی واقعی و روشن و واضح خودش شود یا قرص قرمز رنگی را مصرف کرده و پی به حقیقت ماتریکس ببرد و دریابد تا چه اندازه می تواند به حقیقت دست یابد. امروز فیزیکدانان با بررسی رادیواکتیو موجود در فضا می توانند همان حق انتخاب را به ما بدهند. منظور توانایی آزمودن این فرضیه است که آیا ما در ماتریکس مجازی خودمان زندگی می کنیم. اگرچه این موضوع بسیار فانتزی به نظر می رسد، اما فیلسوف ها مدت ها برسر این که ممکن است به جای این که ذهن های زنده در دنیای واقعی باشیم، هوش های مصنوعی گرفتار در دام جهانی تقلبی هستیم بحث کرده اند. اما اگر این فرضیه صحت داشته باشد پس باید گفت بسیاری از قوانین فیزیک که به ما اجازه ابداع فناوری هایی برای بررسی این فرضیه می دهد نباید بتوانند در خصوص آن دسته از قوانین اساسی مسلط بر جهان غیرنمادینی که محل زندگی شبیه سازهای ماست کار چندانی انجام دهند. از نظر ما این برنامه نویس ها الهه های ما خواهند بود و هرگاه بخواهند می توانند دنیای مان را به هم بریزند. بنابراین چه باید کرد؟ قرص قرمز را بخوریم تا حقیقت را کشف کنیم یا موضوع پیچیده تر از این حرف هاست که خود را به دردسر اندازیم؟ گنجایش درک ما از دنیا اولین تلاش جدی برای فهمیدن حقیقت وجود جهان، ۱۲ سال پیش صورت گرفت، وقتی محققان تلاش کردند منابع مورد نیاز شبیه سازی مکانی به اندازه دنیا را محاسبه کنند؛ چشم انداز این کار غیرممکن به نظر آمد. “ست لوید”، مهندس مکانیک کوآنتوم از ام.آی.تی عدد عملیات کامپیوتری جهان هستی از زمان بیگ بنگ تاکنون را تخمین زد. در حقیقت تمام اتفاق ها را در آن گنجاند و به این نتیجه رسید که برای تکرار و تولید عین همان رخدادها و رسیدن به تک تک اتم ها، انرژیی بیش از آنچه در دنیا وجود دارد لازم است. بنابه گفته لوید برای انجام چنین شبیه سازی ای، کامپیوتر باید بزرگ تر از جهان هستی باشد و در ضمن زمان عملکرد برنامه در تولید، بسیار آهسته تر از واقعیت پیش می رود. پس چه لزومی دارد خود را برای ساخت چنین دنیایی به زحمت بیندازیم؟ اما محققان به نتیجه ای دیگر رسیدند. آنها معتقد بودند می توان یک کپی ناقص از جهان ساخت آن قدر که بتواند ساکنانش را گول بزند و چنین رونوشتی به قدرت محاسبه بسیار کمتری نیاز دارد. برنامه نویس برای چنین دنیای بدلی می تواند جزئیات بسیار ریز میکروسکوپی و همچنین دورترین ستاره ها را با کمک برنامه های خود پر کند و وقتی ساکنان این دنیای مجازی روزی توانستند با کمک تجهیزات علمی این جزئیات را بررسی کنند، درست وقتی حواس شان نیست، آنها را ناپدید کنند. در تئوری، ما هرگز متوجه این تغییرات نمی شویم زیرا هرگاه شبیه ساز احساس کند ما به کل موضوع توجه کرده ایم، دوباره آن طرح ها را برایمان آشکار می​کند. این نوع دید به فرضیه، ساختن یک دنیای مجازی را به طرز عجیبی ممکن نشان می دهد. البته ابرکامپیوترهای امروزی توانسته اند جهان ابتدایی و این که کهکشان های اولیه چگونه گسترش یافته و تغییر کرده اند را به طور خیلی ناشیانه ای نمونه سازی کنند. با سرعت بالای پیشرفت های فناوری که طی چند دهه گذشته شاهدش بودیم ـ تا آنجا که مثلا اکنون تلفن همراه شما پردازشگری قوی تر از کامپیوترهای ناسا در زمان فرود روی کره ماه دارد ـ تصور این که چنین شبیه سازی هایی درخصوص زندگی هوشمند رخ دهد چندان جهش بزرگی محسوب نمی شود و دور از ذهن نیست. سیلاس بین، فیزیکدان هسته ای دانشگاه واشنگتن معتقد است: ممکن است در عرض یک قرن دیگر بتوانیم انسان هایی در اندازه ای که بتوانیم در جعبه های شبیه سازی شده مان قرار دهیم، ایجاد کنیم. “بین” نحوه اتصال پروتون و نوترون های اولیه و تشکیل اتم های بزرگ تر در جهان بسیار جوان ما را شبیه سازی کرده است. قوانین و رسوم اجتماعی می توانند تنها چیزی باشند که جلوی ما را برای ساختن یک دنیای مصنوعی بگیرد، اما آیندگان که فناوری را بخوبی درک کرده اند ممکن است دوست داشته باشند از این قدرت استفاده کنند. آنها می توانند دنیاهایی بسیاربیشتر از جهان واقعی ما با جزئیات کامل تر بسازند. این تفکر، نیک بوستروم فیلسوف دانشگاه آکسفورد را به این نتیجه رساند که می توان گفت ما اندام های زنده براساس کربن در دنیای واقعی نیستیم، بلکه صرفا یکسری هوش های مصنوعی بر پایه سیلیکون میان دنیایی شبیه سازی شده هستیم. اما هیچ راهی وجود ندارد که بتواند تفاوت بین این دو احتمال را توضیح دهد و برای پیدا کردن راه حلی مناسب باید روی عجایب زیادی کار کرد. کشف حقیقت چهار سال پس از همه این حرف و حدیث ها و زمانی که جان دی. بارو استاد علوم ریاضی دانشگاه کمبریج گفت شبیه سازی های ناقص از حقیقت می توانند دربرگیرنده نقص های قابل شناسایی باشند، فرضیه شبیه سازی تغییر کرد. بارو معتقد بود سیستم عامل دنیای شبیه سازی شده برای درست کار کردن باید درست مانند کامپیوتر به روز می شد و همان طور که ایده شبیه سازی اهمیت خود را ازدست می داد، بارو گفت ممکن است آن جنبه های طبیعت که همواره ثابت فرض می کنیم مانند سرعت نور یا ساختارهای ریزی که قدرت نیروی مغناطیسی را موجب می شوند، بدون هیچ توضیحی از اعداد ثابت شان تغییر کنند. سال گذشته بین و همکارانش برای بررسی فرضیه شبیه سازی، آزمایشی ملموس تر پیشنهاد کردند. بیشتر فیزیکدانان براین فرض اعتقاد دارند فضا بسیار روان است و تا بی نهایت گسترش می یابد. اما فیزیکدانانی که از جهان اولیه نمونه سازی کردند معتقدند نمی توان دوباره چنین زمینه ای را براحتی ساخت و اتم ها، ستاره ها و کهکشان را در آن قرارداد. اما در عوض تیم تحقیقاتی بین فضای شبیه سازی شده شان را از تور یا شبکه درست مانند تصاویر تلویزیونی ساخته شده است از چند پیکسل ایجاد کردند. این تیم با محاسبه حرکت و مقدار انرژی ذرات درون مدل شبیه سازی شده متوجه شدند مقدار انرژی به فاصله بین نقاط درون شبکه وابسته است؛ هرچه اندازه شبکه کوچک تر باشد، ذرات انرژی بیشتری دارند و به این معناست که اگر دنیای ما شبیه سازی شده باشد، پس باید برای سریع ترین ذره، حداکثر انرژی وجود داشته باشد و اگر این اتفاق می افتاد، کیهان شناسان می دیدند اشعه های کیهانی که سرعت بالایشان را از کهکشان های پرت و دور افتاده می گیرند با حداکثر انرژی مشخص ده به توان ۲۰ الکترون ولت به زمین می رسند. شبکه شبیه سازی شده اثر قابل مشاهده دیگری نیز دارد که منجمان می توانستند آن را ببینند. اگر فضا پایدار است، بنابراین هیچ شبکه اساسی وجود ندارد که جهت اشعه های کیهانی که از هر جهت به طور یکسان می رسند را هدایت کند. براساس محاسباتی که این تیم تحقیقاتی انجام داد، اگر ما در یک فضای شبیه سازی شده روی یک شبکه زندگی کنیم، نمی توانستیم حتی این توزیع و پراکنده شدن اشعه ها را ببینیم و اگر فیزیکدانان می توانستند توزیعی نابرابر ببینند، در آن صورت توضیح این که آیا جهان واقعی است بسیار مشکل می شد. نجوم شناسان برای این که بتوانند به این پرسش که در دنیایی واقعی هستیم یا مجازی پاسخ دهند باید اطلاعات بیشتری در مورد اشعه های کیهانی داشته باشند. اما بین معتقد است: وقتی باور داشته باشیم هستی ما با یک انفجار بزرگ شروع شده است پس نتیجه آزمایش هرچه باشد خوب است و فرقی نمی کند در یک دنیای شبیه سازی شده هستیم یا واقعی و مسلما شبیه سازهای ما که کیهان را کاملا می شناسند علاقه ای به دخالت کردن در برنامه شبیه سازی شده شان ندارند. اما متاسفانه ممکن است شبیه سازها، ما را در یک برنامه پخش واقعی به اندازه دنیا برنامه ریزی کنند و برای سرگرمی شان هروقت خواستند قوانین را دستکاری کنند. در این صورت تنها کاری که می توانیم انجام دهیم پیش بردن زندگی و سرگرم کردن حضاری است که مشغول تماشای ما هستند و امید داشته باشیم الهه های شبیه ساز، پس از مرگ ما را در نسل بعدی شبیه سازی شده دوباره احیا کنند. البته این فکر عجیب و غریب تمام شدنی نخواهد بود، زیرا ممکن است شبیه سازهای ما خودشان نیز شبیه سازی شده باشند و هریک قوانین فیزیک کاملا متفاوت مخصوص به خود را داشته باشند. بنا بر نظر بین اگر ما به راستی شبیه سازی شده باشیم پس آنچه می تواند احتمالی منطقی فرض شود این است که سنجش های ما از قوانین واقعی طبیعت نیستند، بلکه تمام تلاش ما درک قوانین مصنوعی است که شبیه سازهای ما برایمان رقم زده اند و این فکر بسیار افسرده کننده ای است. فهمیدن این که آیا ما بخشی از خطوط کدهای نوشته شده یک ماتریکس مصنوعی هستیم، فهمیدن این حقیقت است که ما هرگز مطمئن نخواهیم بود. حقیقت کدام است، حقیقتی که خود هم شامل آن می شویم، آیا بازهم دوست دارید حقیقت را بدانید؟ پس از انتخاب بازگشتی وجود ندارد، نئو؛ قرص آبی را می خواهی یا قرمز؟

تاريخ : پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ | 20:4 | نویسنده : بهروز شاهمرادی |
تاکنون هزاران گزارش درباره غرق کشتی‌ها، سقوط هواپیماها و ناپدید شدن سرنشینان آنها در اعماق آبهای اسرارآمیز مثلث برمودا در چند دهه گذشته به ثبت رسیده است، از آن همه کشتی‌های تجاری و مسافربری و قایق‌های اکتشافی یا ماهیگیری که در منطقه مثلث مرگ به کام آبهای خروشان دریا فرو رفته‌اند و از هواپیماهای مسافری یا نظامی دوران جنگ جهانی که در این نقطه سرنگون شده‌اند تاکنون با همه کاوش‌های دریایی اثری به‌دست نیامده است. هرچند شایعه‌های مختلف و نظریه‌های علمی فراوانی از سوی دانشمندان و محققان درباره ناپدید شدن اسرارآمیز آنها مطرح شده است. هرچند برخی کارشناسان، موقعیت‌های ویژه جغرافیایی، یا نیروی جاذبه زمین و جذر و مد اقیانوس‌ها در رابطه با جاذبه‌ها و عوامل فراطبیعی را دلیل چنین پدیده‌ اسرارآمیزی می‌دانند. با این حال معمای مثلث شیطانی برمودا همچنان در پس پرده‌ای از ابهام باقی مانده است. برمودا منطقه‌ای مثلثی شکل است که در بخش غربی اقیانوس آتلانتیک شمالی (اطلس) قرار دارد و نیروی دریایی امریکا تاکنون وجود چنین منطقه‌ای را به رسمیت نشناخته است و براساس مطالعه صندوق جهانی طبیعت در سال ۲۰۱۳ میلادی که عمده فعالیت‌آن در خصوص حفاظت از محیط زیست تعریف شده، در فهرست مربوط به خطرناک‌ترین مناطق آب و هوایی جهان نامی از مثلث برمودا قید نشده است.هر ساله ۱۰ منطقه از بدترین و مرگبارترین نقاط جوی برای آگاهی خلبانان، کاپیتان‌های کشتی‌ها و رانندگان ترانزیت از سوی صندوق جهانی طبیعت معرفی می‌شود. حتی برخلاف تصور بسیاری از مردم جهان، شرکت‌های بیمه اجازه ندارند برای عبور و مرور کشتی‌های تجاری از منطقه پراسرار مثلث برمودا مبلغ بیشتری از بازرگانان بابت بیمه کالا دریافت‌کنند. نخستین نشانه‌های مثلث برمودا اولین بار «وینسنت گادیس» در شماره ۱۹۶۴ مجله Argosy (کشتی بزرگ) منطقه‌ای مثلثی و شبه جزیره‌ای را در محدوده میامی، فلوریدا و پورتوریکو در میان اقیانوس اطلس به‌ثبت رساند. نخستین‌گزارش از ناپدید شدن کشتی در ۱۶ سپتامبر سال ۱۹۵۰ میلادی، (۲۶ شهریور ۱۳۲۹) توسط «ادوارد ون وینکل جونز» در نشریه آسوشیتدپرس به چاپ رسید. دو سال بعد مجله «فیت» با چاپ مقاله‌ای کوتاه از «جورج ایکس»، تحت عنوان «رمز و رازهای دریا» اسرار منطقه برمودا را فاش کرد.در این مقاله به‌طور اجمالی به ناپدید شدن پرواز شماره ۱۹ درباره پنج هواپیمای نظامی امریکایی و ناپدید شدن تیم ۱۳ نفره از اعضای نیروی دریایی امریکا اشاره شده است. در آوریل سال ۱۹۶۲ میلادی مجله «لژیون» امریکایی ادعا کرد نکته مهمی در علل سقوط یا ناپدید شدن پرواز شماره ۱۹ وجود داشته که اسرار‌آمیز است. طبق ادعای مدیران این مجله و تحقیق‌های به عمل آمده، پنج هواپیمای نظامی هم پیش از ناپدید شدن، ورود به منطقه‌ای عجیب را به برج مراقبت گزارش داده بودند. اما مجله «ارگزوا» در مقاله‌ای به نام «مثلث برمودای قاتل» و انتشار کتابی در این زمینه، برمودا را به ‌غولی آدمخوار تشبیه کرد. جنجال رسانه‌ای در مثلث شیطان و راز پرواز شماره ۱۹ تکرار وقوع حوادث اسرارآمیز و ناپدید شدن هواپیماها و کشتی‌های بزرگ تجاری از یک سو و انتشار اخبار وحشتناک مرگ ملوانان و خلبانان از سوی دیگر، موجی از ناآرامی و ترس را در میان شهروندان امریکایی و مردم سراسر جهان برانگیخت و طبق گزارش‌های به‌عمل آمده، حل معمای پرواز شماره ۱۹ به جنجالی‌ترین خبر دهه ۴۰‌تا ۵۰ تبدیل شد. در این حادثه پنج فروند هواپیمای نظامی از نوع «تی‌بی‌ام افینگر ۳» در پنج دسامبر سال ۱۹۴۵ میلادی برای اجرای یک عملیات اکتشافی همزمان به سمت برمودا به پرواز درآمدند. ســـاعتی پس از این پرواز اسرارآمیز «چارلز تیلور» افسر خلبان در تماس با برج مراقبت وضعیت جوی نامساعدی را گزارش داد و گفت همه قطب‌نماها ودستگاه‌های مغناطیسی از کار افتاده‌اند. افشای راز مثلث برمودا «لورنس دیوید کخ» پژوهشگر دانشگاه ایالتی آریزونا و نویسنده کتاب «راز مثلث برمودا» در سال ۱۹۷۵ میلادی ادعا کرد: نکات ناگفته بسیاری در گزارش‌های ثبت شده وجود دارد. وی نوشته‌های «گاریس» و سایر نویسندگان درباره مثلث برمودا را اغراق آمیز دانست. این نویسنده معروف، اشتباه‌ها و تناقض‌های فراوانی را در اظهارات «چارلز برلیتز» و سایر شاهدان و بازماندگان کشف کرد. وی در بخشی از آخرین یافته‌هایش این طور عنوان کرده‌است: ۱-‌ کشتی‌ها و هواپیماهای ناپدید شده در مثلث برمودا گرفتار توفان گرمسیری شده‌اند و قطعات تکه‌تکه شده آنها کیلومترها دورتر پیدا شده‌است.۲-‌ برلیتز و سایر نویسندگان با ذکر نکردن وقوع توفان، بر وحشت مردم افزوده‌اند و آن را یک رویداد ماورایی قلمداد کرده‌اند.۳-‌ برخی اطلاعات موجود در خصوص مفقود شدن کشتی‌ها و قایق‌ها اغراق‌آمیز بوده مثلاً یک کشتی ناپدید می‌شد، اما کشتی‌ها و هواپیماهای دیگری که از همان مسیر عبور می‌کردند، چگونه در دام مثلث برمودا گرفتار نمی‌شدند؟۴-‌ افسانه مثلث برمودا موضوعی جنجالی برای شهرت نویسندگان بوده است.با این همه تناقض‌ها در گزارش‌های کارشناسان فن و تحلیلگران علمی، معمای مثلث برمودا همچنان ناگشوده باقی‌مانده است. نظریه‌های دانشمندان و راز مثلث برمودا ناهنجاری‌های مغناطیسی، توفان‌های گرمسیری، وزش بادهای ویرانگر، شرایط جوی بسیار سرد و ناپایدار امواج سرکش و از همه مهم‌تر وجود میدان‌های گازی هیدرات متان توسط دانشمندان و محققان در خصوص راز مثلث برمودا ارائه شدند. آزمایش‌های محققان استرالیایی ثابت کرد وجود حباب در آب سبب کاهش چگالی و در نتیجه فرورفتن کشتی‌ها در اعماق آب خواهد شد. وجود کریستال ۳۲ کیلومتری مدفون در اعماق اقیانوس نیز به اثبات رسیده است. در این فرضیه گاز متان به صورت «گل‌افشان» به‌صورت کف در سطح آب پدیدار می‌شود و بدین ترتیب هر شناوری بر سطح آب غرق خواهد شد. انتشار گزارش سازمان زمین‌شناسی امریکا نیز وجود گاز متان در بسیاری از آب‌های جهان از جمله منطقه «ریج بلیک» در ساحل جنوب شرقی امریکا را به تأیید رسانده است. این سازمان با انتشار مقاله‌ای رویداد گاز متان در برمودا را در حدود ۱۵ هزار سال پیش به اثبات رساند. یکی دیگر از دلایل غرق شدن کشتی‌ها در برمودا وجود پدیده «گلف استریم است»، یک جریان اقیانوسی عمیق که از خلیج مکزیک سرچشمه می‌گیرد و از راه تنگه فلوریدا به اقیانوس اطلس شمالی جریان می‌یابد. در حقیقت یک رودخانه در اعماق این اقیانوس وجود داردکه موجب انتقال تکه‌های کشتی‌ها با سرعت ۲.۵ متر در ثانیه خواهد شد. 

تاريخ : پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ | 20:2 | نویسنده : بهروز شاهمرادی |
پروفسور مجید سمیعی درتاریخ  29 خرداد 1316 در شهر تهران و در خانواده ای فرهیخته چشم به جهان گشودند.ایشان پس از اتمام تحصیلات دوره دبیرستان در ایران راهی کشور آلمان شدند و در دانشگاه ماینتز در رشته پزشکی مشغول به ادامه تحصیل گردیدند. نظر به موفقیتهای علمی ایشان در دوران تحصیلات پزشکی و کسب عالیترین نمرات ممکن در امتحانات پایان دوره پزشکی، جایزه ویژه وزارت علوم ایران برای برترین دانشجویان ایرانی مقیم اروپا به ایشان تعلق گرفت. پس از فراغت از تحصیل در رشته پزشکی و همچنین اتمام تحصیلات ثانوی در بیولوژی، ایشان تحصیلات تخصصی خود در رشته جراحی مغز و اعصاب را در دانشگاه ماینتزآغازنمودند و در سال 1970 موفق به دریافت مدرک بورد تخصصی این رشته از کشور آلمان شدند.

در آوریل 1970 و تنها در سن 32 سالگی ایشان موفق به دریافت عنوان دانشیاری در رشته جراحی مغز و اعصاب گردیدند و فعالیت خویش را بعنوان معاون دپارتمان جراحی مغز و اعصاب دانشگاه ماینتز ادامه دادند. یکسال بعد و در سال 1971 ایشان موفق به دریافت عنوان استادی (پروفسور) در رشته جراحی مغز و اعصاب گردیدند. در این سال پیشنهاد عنوان استادی و ریاست دپارتمان رشته جراحی مغز و اعصاب دردانشگاه ملی ایران (دانشگاه شهید بهشتی کنونی) به ایشان داده شد. لیکن ایشان جهت ادامه فعالیت علمی خود در دانشگاه ماینتز از پذیرش این سمت مهم امتناع نمودند. در سال 1977 ایشان ریاست دپارتمان جراحی مغز و اعصاب در بیمارستان نورداشتات در هانوفر آلمان را پذیرفتند، سمتی که ایشان تا سال 2003 عهده دار آن بودند. پس از چندین پیشنهاد برای ریاست دپارتمان های جراحی مغز و اعصاب از طرف دانشگاههای لایدن هلند و ماینتز آلمان ، ایشان در نهایت سمت استادی جراحی مغز و اعصاب دانشگاه پزشکی هانوفر (MHH) را در سال 1988 پذیرفتند. از سال 1996 ایشان ریاست هر دو دپارتمان جراحی مغز و اعصاب در بیمارستان نورداشتات و دانشگاه پزشکی هانوفر را عهده دار شدند. در سال 2000 پروفسور سمیعی موسسه بین المللی علوم اعصاب را در هانوفر بنیان نهادند و ریاست آنرا برعهده گرفتند. در سال 2003 ایشان بازنشستگی خود از ریاست دپارتمانهای جراحی مغز اعصاب در بیمارستان نورد اشتات و دانشگاه پزشکی هانوفر را اعلام نموده و خود را وقف توسعه موسسه بین المللی علوم اعصاب نمودند. در سال 2004 پروفسور سمیعی همچنین ریاست موسسه بین المللی علوم اعصاب چین واقع در دانشگاه پزشکی پایتخت (Capital Medical University) در پکن را نیز تقبل نمودند. در سال 2010  ساخت موسسه بین المللی علوم اعصاب ایران در تهران برنامه ریزی و عملیات ساختمانی آن آغاز گردید. پروفسور مجید سمیعی بیانگذار و رئیس موسسه بین المللی علوم اعصاب ایران میباشند که در آینده نزدیک راه اندازی خواهد شد.

اهتمام پروفسور سمیعی به آموزش و پیشبرد رشته جراحی مغز و اعصاب یکی از جنبه های بسیارمهم و برجسته در فعالیتهای علمی ایشان می باشد. ایشان از آغاز فعالیتشان بعنوان پروفسور جراحی مغز و اعصاب، کوشش وتوجه ویژه ای به آموزش جراحان مغز و اعصاب درسراسر جهان داشتند. ایشان از سال 1971  دوره های منظم سالانه یا دوسالانه آموزش جراحی میکروسکوپی مغز و اعصاب (میکرونوروسرجری) را در دانشگاه ماینتز برگزار می نمودند. پروفسور مجید سمیعی  همچنین در سال 1979 نخستین دوره آموزشی جراحی قاعده جمجمه در جهان را در هانوفر پایه گذاری نمودند. علاوه بر دوره های منظمی که ایشان در آلمان برگزار می نمودند، دوره های آموزشی مشابه دیگری نیز درسایر کشورها در سراسر جهان جهت ارتقای دانش جراحان مغز و اعصاب توسط ایشان پایه گذاری و برگزار گردید. در سال 2004 ایشان بعنوان رئیس موسسه بین المللی علوم اعصاب چین دوره بین المللی سالانه جراحی مغز و اعصاب بالینی را سازماندهی وبنیانگذاری نمودند. در سال 2004 سازمان تامین اجتماعی ایران ریاست دپارتمان جراحی مغز و اعصاب بیمارستان میلاد تهران را به پروفسور مجید سمیعی پیشنهاد نمودند.ازآن پس وبه رهبری ایشان، دوره های آموزشی منسجم و جامعی برای کارکنان دپارتمان برنامه ریزی و اجرا گردید که نتیجه آن تبدیل این دپارتمان به یکی از توسعه یافته ترین و پیشرفته ترین مراکز جراحی مغز واعصاب بوده است. از سال 2006 پروفسور سمیعی سمپوزیوم بین المللی جراحی مغز و اعصاب را بطور مستمردر تهران و به رهبری خود بنیاد نهادند.

پروفسور مجید سمیعی ریاست و عضویت در گروه بنیانگذاری بسیاری از جوامع و موسسات بین المللی را بر عهده داشته اند. پروفسور سمیعی در طی دوران زندگی علمی خویش مقامهای علمی بسیاری را در قالب استادی افتخاری، دکترای افتخاری و استاد میهمان ازدانشگاههای سراسر جهان کسب نموده اند. ایشان همچنین سخنرانی های افتخاری و سخنرانی های یادبود بسیاری نیز ایراد نموده اند. ایشان عضویت افتخاری بسیاری از آکادمیهای ملی علوم پزشکی وهمچنین جوامع جراحی مغز و اعصاب ملی، بین المللی و قاره ای را دارا می باشند. ایشان تا کنون جوایز، افتخارات ومدالهای ارزشمند و گرانبهای ملی و بین المللی بسیاری را کسب کرده اند. ایشان میهمان افتخاری  دربسیاری از گردهمایی های جراحی مغز و اعصاب بوده اند و به عنوان سخنران ویژه و مدعو، بیش از 1000 سخرانی در کنگره های بین المللی ایراد نموده اند.

   پس از انتخاب پروفسور سمیعی به سمتهای ریاست درجامعه جراحی مغز و اعصاب آلمان، جامعه جراحی قاعده جمجمه آلمان، جامعه بین المللی جراحی قاعده جمجمه، گروه بین المللی مطالعات قاعده جمجمه و جامعه جراحی پلاستیک و ترمیمی آلمان، ایشان در سالهای 1997 تا 2001 به سمت ریاست فدراسیون جهانی انجمنهای جراحی مغز و اعصاب (WFNS) انتخاب گردیدند. در سال 1998 ایشان بنیاد فدراسیون جهانی انجمنهای جراحی مغز و اعصاب (WFNS)  را بنیان نهادند. پروفسور سمیعی از سال 2001 به عنوان رئیس افتخاری فدراسیون جهانی انجمنهای جراحی مغز واعصاب (WFNS) و همچنین رئیس بنیاد این مجمع ایفای نقش نموده اند.

در سال 2011 فدراسیون جهانی انجمنهای جراحی مغز واعصاProfessor Madjid Samii ب (WFNS) پروفسور سمیعی را بعنوان سفیراین فدراسیون درآفریقا منصوب نمود که بنیانگذاری پروژه بسیار مهم "آفریقا 100"  جهت ارتقای دانش جراحی مغز واعصاب در سراسر این قاره از ابتکارات ایشان در این سمت بوده است.

پروفسور سمیعی ادیتور، عضو گروه ویراستاری و ادیتورافتخاری بسیاری از مجلات پزشکی هستند. ایشان تا کنون 17 کتاب در رشته جراحی مغز و اعصاب منتشر نموده اند. کارهای علمی ایشان همچنین در قالب بیش از 500 مقاله علمی منتشر شده است.

یکی از مهمترین دستاوردهای مهم پروفسور سمیعی، آموزش بیش از 1000 جراح مغز و اعصاب از سراسر جهان می باشد که اغلب  این جراحان در کشورهای خود دارای مراتب بالای علمی ، اجرایی و آموزشی هستند. در سال 2002 دوستان و شاگردان ایشان جامعه بین المللی جراحی مغز و اعصابی به نام "کنگره بین المللی جراحان مغز و اعصاب پروفسور مجید سمیعی (MASCIN)" را بنیان نهادند. این جامعه سپس به "جامعه بین المللی جراحان مغز و اعصاب پروفسور مجید سمیعی (MASSIN)" تغییر نام یافت.

در سال 2011 فدراسیون جهانی انجمنهای جراحی مغز واعصاب (WFNS) در اقدامی بیسابقه، مدال افتخار این فدراسیون به همراه جایزه 10000 یورویی خود که هر دو سال یکبار به برجسته ترین جراحان مغز و اعصاب از سراسر جهان اهدا خواهد شد را به افتخار پروفسور مجید سمیعی "مدال افتخار مجید سمیعی (Madjid Samii Medal of Honor)" نامگذاری نمود. نخستین جایزه و مدال افتخار مجید سمیعی در سال 2011  در کشور برزیل و همزما ن با برگزاری مجمع این فدراسیون به پروفسور Maurice Choux از کشور فرانسه و استاد دانشگاه مارسی اهدا شد.

پروفسور مجید سمیعی در سال 1961 با مهشید سمیعی ازدواج نمودند و دارای دو فرزند می باشند. دختر ایشان امیره سمیعی در رشته اقتصاد تحصیل نمودند و پسر ایشان پروفسور امیر سمیعی ، پروفسور مشهور جراحی مغز و اعصاب و معاون مرکز جراحی مغز و اعصاب در موسسه بین المللی علوم اعصاب هانوفر می باشند.



تاريخ : پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ | 19:57 | نویسنده : بهروز شاهمرادی |

فانی: کیفیت تعلیم و تربیت اتباع خارجی در ایران افزایش می یابد/مهمان حبیب خداست

جامعه > آموزش - وزیر آموزش و پرورش از افزایش کیفیت تعلیم و تربیت اتباع خارجی خبر داد.

به گزارش خبر گزاری خبرآنلاین و به نقل از پایگاه اطلاع رسانی آموزش، و پرورش علی اصغر فانی وزیر آموزش و پرورش در دیدار با کمیساریای عالی امور پناهندگان سازمان ملل در تهران، از تحصیل 12 میلیون و 300 هزار دانش آموز، یکصد و 5 هزار مدرسه و جمعیت یک میلیون معلم و کارمند آموزش و پرورش سخن گفت و تصریح کرد: اعتقادات حاکم بر نظام جمهوری اسلامی ایران، اتباع دیگر کشورها را حبیب خدا تلقی می کند، چرا که مهمان حبیب خداست.

وی، رویکرد مواجه شدن با اتباع خارجی را به دو صورت دانست و افزود: رویکرد اول می‌تواند عدم پذیرش این اتباع باشد و رویکرد دوم این است که ما آنها را فرزندان خود به حساب آورده و نسبت به تعلیم و تربیت آنها همت گماریم.

فانی به سیاست وزارت آموزش و پرورش در دولت تدبیر و امید اشاره کرد و گفت: کیفیت تعلیم و تربیت اتباع بیگانه در کشور ما نسبت به سال های قبل افزایش چشمگیری داشته است.

وی به طرح های تدوین شده توسط دفتر فعالیت های بین المللی جهت رسیدگی ویژه به دانش آموزان افغانی، عراقی و سایر اتباع بیگانه اشاره کرد و اظهار داشت: ما در دل وزارت آموزش و پرورش یک وزارتخانه‌ برای اتباع بیگانه داریم.

فانی در ادامه‌ به برخی از طرح های تهیه شده توسط وزارت آموزش و پرورش اشاره کرد و طرح آموزش خانواده، تهیه‌ فعالیت های فوق برنامه جهت غنی سازی اوقات فراغت دانش آموزان اتباع خارجی، ارائه‌ مشاوره به این دانش آموزان، پیش بینی فعالیت پژوهشی در رابطه با نیازهای دانش آموزان بیگانه، ارائه‌ راهکار برای حل مسائل آموزشی و تربیتی این دانش آموزان در قالب پروژه های تحقیقاتی را برخی از برنامه های تدوین شده‌ وزارت آموزش و پرورش دانست.

وزیر آموزش و پرورش، تقویت مهارت های زندگی و فعالیت های هنری، ارتقای سلامت جسمی و روحی دانش آموزان اتباع بیگانه، تربیت بدنی و افزایش فعالیت های ورزشی این دانش آموزان، توانمندسازی آنها مطابق با ایجاد فرصت های برابر آموزشی برای همه به خصوص برای دانش آموزان دختر دوره‌ ابتدایی را از دیگر فعالیت های سه ماهه‌ اخیر طراحی شده معرفی کرد.

فانی، اکثر این طرح ها را ترجمه شده دانست و اظهار داشت: نسخه‌ای از این طرح ها در اختیار شما قرار خواهد گرفت تا به عنوان یک الگو در سایر کشورهای مهاجرپذیر مورد استفاده قرار گیرد.

وی در ادامه از آمادگی جمهوری اسلامی ایران جهت انتقال تجربیات ارزنده به سایر کشورهای مهاجر پذیر سخن گفت و یادآور شد: جمهوری اسلامی ایران به دلیل برخورداری از مسائل اعتقادی دوست دار بچه‌های افغان و عراقی است و این دانش آموزان مسلمان بوده و فرزندان ما و برادران و خواهران دانش آموزان ما هستند؛ تلاش ما بر این است تا این عزیزان از یک آموزش مناسب برخودار بوده تا به هنگام بازگشت به کشور خود بتوانند عناصری مفید و موثر باشند.

فانی در پایان تلاش سوادآموزی را حل کننده‌ مشکلات فرهنگی و اجتماعی جامعه‌ ما و جامعه‌ آینده‌ اتباع بیگانه ذکر کرد.



تاريخ : پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ | 19:53 | نویسنده : بهروز شاهمرادی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.